X
تبلیغات
رایتل

بخش سیاسی



در پاسخ به برخی شبهات در مورد 


((رابطه ی خیزشهای اسلامی ملت عرب با کنترل و خواسته های فراماسونری))


کاربر مخترم: ali

http://takonline.vcp.ir


سلام ممنون که خبرم کردید ---راستی ما نفهمیدیم یه مطلب خودندم با این موضوع :

قش ماسونری در انقلابهای مهم معاصر

با شعار «آزادی، برابری، برادری» فراماسون‌ها نقش بزرگی در انقلاب امریکا در سال های ۱۷۷۵-۱۷۸۳بر علیه استعمار انگلیس، در انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ برعلیه نظام اشرافی فرانسه داشتند. آنها حتی نقش پررنگ‌تری در جریان انقلاب مشروطه ایران در سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹ بر ضد نظام مطلقه سلطنتی و متحدان تزاری آنها داشتند.[۲] آموزه های فراماسونری نقش کلیدی در ایدئولوژی انقلاب امریکای جنوبی بر ضد استعمار اسپانیا به رهبری سیمون بولیوار داشت.
فعالیت‌های خیریه

این انجمن بطور گسترده‌ای در فعالیت‌های خیریه و در زمینه خدمات اجتماعی فعال می‌باشد. در حال حاضر پول تنها از اعضای انجمن جمع آوری می‌شود و صرف امور نیکوکارانه می‌شود. فراماسونری به بسیاری از سازمان‌های خیریه غیر ماسونری، نهادهای محلی، ملی و بین المللی خیریه کمک‌های مالی قابل توجهی می‌کند.


***

حال بخوانید:


تحولات منطقه اکنون با شتابی بسیار بیشتر از آنچه که حتی دوراندیش ترین تحلیلگران پیش بینی می کردند در حال پیش روی است. سوالی که اکنون بسیاری از تحلیلگران و حتی اعضای جامعه اطلاعاتی در بسیاری از کشورهای منطقه از خود می پرسند این است که سمت و سوی کلی تحولات چیست و نهایتا چه کسی برنده این بازی بزرگ خواهد بود؟ بیرون کشیدن یک پاسخ سرراست به این سوال از دل انبوه تحولات پیچیده منطقه حقیقتا بسیار دشوار است اما غیر ممکن نیست. این یادداشت فقط یک گام ابتدایی است در این مسیر.

اجازه بدهید با یک تذکر شروع کنیم، تذکری که از دید غربی ها بسیار مهم است اما عموما در غوغای رسانه ای گم می شود. آن تذکر این است که به یاد باید داشت درست است که تونس کشوری است که به مثابه یک چشمه برای به راه افتادن سیل خیزش های مردمی در منطقه عمل کرد اما آنچه اکنون در تونس می گذرد و نتیجه ای که نهایتا حاصل خواهد شد واجد اهمیت راهبردی چندانی از حیث سمت وسوی تغییرات ژئوپلتیک منطقه نیست. عین این موضوع درباره لیبی هم صادق است. شدت منازعه در لیبی اکنون از هر جای دیگری در منطقه بیشتر است -در هیچ کدام از کشورهای منطقه انقلاب های نرم به یک جنگ یا به اصطلاح یک منازعه پر شدت تبدیل نشده است- ولی ماندن یا رفتن قذافی حداکثر ارزشی که خواهد داشت ، پاک شدن یا نشدن زمین از لوث وجود یک دیوانه خونخوار است و «جهت» حرکت تحولات در منطقه را تعیین نمی کند. اصطلاحا اینطور می توان گفت که تونس و لیبی کشورهایی هستند که دامنه تاثیر تحولات آنها به مرزهای درونی شان محصور می ماند و توان تعیین کنندگی آنها و قدرت تاثیر سیاسی شان در خارج از مرزهای خود به شدت محدود است. بنابراین تلاش برای ارائه یک تحلیل از سمت و سوی کلان تحولات منطقه از طریق تمرکز در آنچه در لیبی و تونس می گذرد، هرگز به نتیجه ای واقع نما نخواهد رسید. در عوض، 3 کشور بحرین، مصر و عربستان از این جهت وضعیتی کاملا متفاوت دارند و تاثیر منطقه ای تحولات آنها شاید بیشتر از دگرگونی باشد که در داخل مرزهای خود ایجاد می کنند.

از مصر شروع کنیم. پیروزی انقلاب مصر در روز 22 بهمن، ارزش نمادینی به تحولات این کشور بخشید که همچنان پابرجا مانده است. مهم ترین سوال درباره تحولات مصر که اکنون برخی ذهن ها را به خود مشغول کرده این است که آیا این درست است که آمریکایی ها توانسته اند از شوک غافلگیری اولیه خارج شوند و مدیریت تحولات را به دست بگیرند؟ خود آمریکایی ها مایلند اینطور جا بیفتد که اکنون آنها مدیریت صحنه مصر را در دست دارند. اوباما که حدود یک هفته است مبارزات انتخاباتی خود را شروع کرده به شدت نیاز دارد بگوید او یک کارتر دیگر نیست که از دست دادن متحدی به نام ایران در سال 1979 باعث شد جزو معدود روسای جمهور یک دوره ای آمریکا باشد. اما واقعیت چیست؟ واقعیت به طور بسیار فشرده این است که آمریکایی ها از ارتش مصر توقع داشتند همه چیز را برای آنها سر و سامان بدهد و بویژه در دو حوزه پاسدار منافع آمریکا باشد: نخست اینکه اجازه کاندیدا شدن افرادی را که گرایش های شناخته شده ضد آمریکایی و ضد اسراییلی دارند در انتخابات مجلس این کشور ندهد و دوم، مسئله پایبند ماندن یا نماندن به پیمان های استراتژیک با آمریکا و اسراییل بویژه پیمان کمپ دیوید را در صلاحیت خود نگه دارد. آیا ارتش مصر توانسته این توقعات را برآورده کند؟

تشکیل احزاب سیاسی جدید در مصر که طبعا مهم ترین بازیگران انتخابات آینده مجلس این کشور و به تبع آن سازندگان دولت آینده خواهند نشان دهنده این است که روند تحولات در مصر نه تنها توسط آمریکا مدیریت نمی شود بلکه حتی در جهت منافع آنها نیز پیش نمی رود. نخستین و تنها حزبی که در مصر پس از پیروزی انقلاب مردم تشکیل شد حزب الوسط است که مجموعه ای از نیروهای به شدت ضد آمریکایی و هوادار حاکمیت اسلامی مانند محمد مهدی عاکف در آن عضویت دارند. حدس زده می شود که این حزب به همراه بقیه نیروهای اخوان المسلمین نقشی اساسی در تحولات آینده مصر داشته باشد که هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست. علاوه بر این، مشکلی که آمریکایی ها با آن روبرو هستند این است که جوانان مصری مهم ترین عامل حرکت خود را تحقیری می دانند که از جانب مبارک تحمل کرده اند و به هیچ وجه حاضر به فراموش کردن نقشی که آمریکا در حمایت از مبارک داشت نیستند. جوانان مصری می دانند آمریکا تنها زمانی تصمیم به قطع حمایت از مبارک گرفت که دانست خشم مردم فرونشاندنی نیست و مبارک باید برود. جالب است که دالیا مجاهد مشاور امور اسلامی باراک اوباما هم در گفت وگویی که روز 12 آوریل (23 فروردین) با الشرق الاوسط انجام داده دقیقا همین تحلیل را تایید می کند. مجاهد می گوید: «بعد از اینکه مردم مصر به جهان ثابت کردندکمتر از دمکراسی کامل را نخواهند پذیرفت آمریکا یقین پیدا کرد که قدرت اینده برای مردم است و مجبور شد انقلاب مصر را تایید کند چرا که به نفعش نبود، مردم این کشور احساس کنند آمریکا در کنار دیکتاتور ایستاده است». بنابراین در این باره تقریبا اطمینان وجود دارد که دولت بعدی در مصر در اختیار هر کسی باشد تداوم روابط قبلی با آمریکا امکانپذیر نیست.

وضع در مورد اسراییل از این هم بدتر است. شاید در مورد نحوه مناسبات با آمریکا بتوان پیش بینی کرد که اندک تعدیل هایی در موضع مصری ها ایجاد شود اما در مورد اسراییل تمامی جناح های اپوزیسیون اتفاق نظر دارند که نرمشی در کار نخواهد بود و خصوصا در مورد مسئله غزه باید هر چه زودتر تحولی بنیادین ایجاد شود. راز سردرگمی و عصبانیتی که این روزها گریبان صهیونیست ها را گرفته هم احتمالا همین است. شائول موفاز رئیس کمیته روابط خارجی کنیست می گوید: «آنچه در منطقه خاورمیانه اتفاق می افتد برای آمریکایی ها مسئله منافع و سیاست است اما برای ما مسئله زندگی است». بدتر از همه این است که اسراییلی ها می بینند در مقابل این همه بلایی که به یکباره در حال نازل شدن بر سر آنهاست کار چندانی هم از دستشان بر نمی آید. یکی از مقام های امنیتی اسراییل که منابع غربی نامش را به عادت همیشگی فاش نکرده اند می گوید اسراییل به خوبی فهمیده که یک «هدف منفی بزرگ» در منطقه است، در نتیجه هر تحرکی که برای حمایت از بازیگرانی خاص انجام دهد مستقیما و فورا به ضرر آن بازیگران و خودش تمام خواهد شد.

تنها ابزاری که برای آمریکایی ها مانده این است که تهدید کنند کمک های مالی خود را به مصر قطع خواهند کرد. اما با اطلاعاتی که اکنون منتشر شده و دهان به دهان در میان مصری ها می گردد این هم چندان نگران کننده نیست. مصری ها می دانند درست است که آمریکا کمک هایی به دولت مبارک می کرده ولی چیزی از این کمک ها به مردم نمی رسیده و بخش عمده آن در قالب خرید نظامی دوباره به جیب آمریکا باز می گشته است. به عنوان نمونه مصر در 3 دهه گذشته چیزی حدود 36 میلیارد دلار کمک مالی از آمریکا دریافت کرده و در فهرست دریافت کنندگان کمک های آمریکا رتبه دوم را داشته است. اما همواره بخش عمده این کمک ها نظامی بوده و هرگز روی زندگی اقتصادی مردم عموما فقیر این کشور اثر مثبت نداشته است. مثلا در سال 2010 از 5/1 میلیارد دلار کمکی که مصر از آمریکا دریافت کرده 3/1 میلیارد دلار آن کمک نظامی بوده فقط 250 میلیون دلار صرف بهبود وضع اقتصادی این کشور شده است.

بنابراین به سادگی می توان نتیجه گرفت درست است که مردم مصر دیگر در میدان التحریر چادر نزده اند اما آگاهی آنها چنان رشد کرده که اگر لازم باشد برای پی گیری اهداف انقلاب خود در مقابل ارتش هم خواهند ایستاد همچنان که یکی دو روز قبل ایستادند و بلافاصله هم نتیجه گرفتند.

اما در مورد بحرین و یمن باید یک تحلیل ترکیبی ارائه کرد. از نظر آمریکا مهم ترین جنبه اهمیت تحولات این دو کشور تاثیری است که بر عربستان خواهد گذاشت و انرژی که هرگونه پیروی احتمالی انقلابیون در این دو کشور به مردم ناراضی عربستان تزریق خواهد کرد. به عبارت دیگر، علاوه بر مسائلی که اختصاصا به خود این دوکشور مربوط می شود، آمریکایی ها تحولات بحرین و یمن را اساسا از منظر امنیت عربستان تحلیل می کنند. علت ناشکیبایی حیرت انگیز آمریکا و عربستان در مقابل درخواست های کاملا مسالمت جویانه مردم بحرین چیزی جز این نبود که تصور می کردند اگر انقلابیون در بحرین به آنچه می خواهند برسند نوبت بعدی از آن عربستان است. راهبردی که آمریکایی ها با مشارکت عربستان در بحرین در پیش گرفتند این بود که با تبدیل کردن قیام مردم به فتنه طائفه ای انرژی حرکت را بگیرند و از گسترش پیدا کردن آن به بقیه اعضای شورای همکاری خلیج فارس خصوصا عربستان جلوگیری کنند. اما بحرانی که اکنون آمریکایی ها با آن روبرو هستند این است که دقیقا همان تاثیری را که آنها تصور می کردند بحرین بر عربستان خواهد داشت (و سعی کردند آن را مهار کنند که البته نتوانسته اند) یمن هم خواهد داشت با این تفاوت که در یمن اولا روشن است که عبدالله صالح رفتنی است و ثانیا امکان تبدیل نهضت مردم به فتنه طائفه ای در این کشور وجود ندارد چرا که در آنجا اغلب معترضان سنی و دارای پیوندهای عمیق با همسایگان شرقی خود در عربستان هستند. بنا براین اعتبار این گزاره که «نوبت بعدی از آن عربستان است» دست نخورده باقی مانده است.

نتیجه این است که آمریکایی ها نه تنها نتوانسته اند تحولات منطقه را کنترل کنند بلکه عمق خسارت های وارد به آنها هر روز بیشتر می شود. خاورمیانه دیگر هرگز به معنای مصطلح در دهه اول هزاره سوم آمریکایی نخواهد شد اما اینکه نسخه جایگزین کجاست سوالی است که پاسخ آن را در 24 فروردین 1390 (برابر با 13 آپریل) دان مریدور وزیر امور سازمان های اطلاعاتی اسراییل داد:


«همه خاورمیانه به سمت ایران در حرکت است».









جنگ نرم چرا و چگونه؟ (قسمت اول)

 

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران شیوه ای نو برای حکومتداری به جهان عرضه شد. این شیوه به هیچ بنیان فکری بشری وابسته نبود و به یک الگوی الهی-وحیانی تکیه داشت.


مهمترین رکن آن، دارا بودن یک حکیم الهی مادام الصلاحیه است. این رکن رکین به علاوه قانون اساسی بسیار مدرن آن که هیچ گونه خلل و نقصی ندارد*؛ در صورت موفقیت پایه های بسیاری از حکومتها و قدرتهای مادی را متلاشی می کند، کما اینکه در همان سالهای نخست پیروزی انقلاب شیمون پرز– رئیس فعلی رژیم اشغالگر قدس و وزیرامور خارجه وقت این رژیم- در مصاحبه ای گفته بود: این انقلاب زمین لرزه ای است که جهان را دگرگون خواهد کرد. پس از آن در مدت بسیار کوتاهی که از پیروزی انقلاب می گذشت، انبوهی از توطئه ها و حیله ها برای مقابله با آن آغاز شد – توطئه هایی برای جدا کردن بخشهای گرانسنگی از ایران زمین و اختلاف افکندن بین اقوام دلیر این سرزمین کهن مانند خودمختاری در کردستان، خلق عرب در خوزستان، خلق ترکمن در**مازندران، غائله سیستان، غائله آذربایجان و . . . ، که هرکدام برای نابودی هردولتی کافی است، مانند جدایی تیمور شرقی از اندونزی یا استقلال بوسنی از یوگوسلاوی سابق – که هرکدام دولت وقت این دو کشور را سرنگون و باعث خسارات جبران ناپذیری به یکپارچگی ارضی و وحدت سیاسی در این کشورها شد که هنوز زخم آن التیام نیافته و چون آتشی زیر خاکستر زبانه می کشد.


حیله هایی از قبیل نفوذ عناصر وابسته به شرق و غرب در انتخابات دوره اول مجلس شورای ملی، نفوذ عناصری وابسته و خود فروخته به نهادهای انقلابی، حمایت تبلیغاتی از عنصری غیر اسلامی و قدرت طلب و وابسته در انتخابات نخست ریاست جمهوری اسلامی ایران مانند سید ابولحسن بنی صدر – مکرهایی مانند جاسوسی توسط یک مکان دیپلماتیک (سفارت آمریکا)، حمایت از وابستگان رژیم سابق، طراحی کودتا، انتصاب افراد خائن به مردم و ملت ایران به سمتهای کلیدی، اختلال در راه تاسیس و گسترش نهادهای انقلابی مانند کمیته های انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی،جهاد سازندگی،نهضت سواد آموزی و . . .، از بین بردن مدارک و اسناد مهم و سری مملکتی مانند طرحهای توسعه ای سازمانهای مهم و راهبردی مانند سازمان انرژی اتمی، شرکت صنایع هوایی ایران(صها)، هواپیما سازی ایران(هسا)، صنایع کشتی سازی ایران، شرکت نفت، سازمان توسعه اقتصادی و تجاری ایران و . . .، لغو صدها قرارداد صنعتی و نظامی که هزینه های آنها پرداخت شده بود مانند توسعه نیروگاه اتمی بوشهر، صنایع زرهی شیراز، ساخت و تکمیل پایگاههای هوایی راهبردی مانند پایگاه دهم شکاری، پایگاه هشتم شکاری اصفهان، پایگاه هفتم شکاری شیراز، پایگاه ششم شکاری بوشهر، نهم شکاری بندر عباس، پایگاه دریایی بندر عباس، لغو قرارداد شکاری بمب افکنهای F-16، لغو تحویل رزم ناوهای Kid Class، لغو تحویل زیردریایی های دلفین از آلمان و . . .   .

 

*توضیح: در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هیچ بن بستی وجود ندارد برای مقایسه با قانون اساسی کشورهای به اصطلاح مترقی توجه شما را به قانون اساسی ایالات متحده جلب میکنیم:

در صورتیکه بین مجلسها –سنا و کنگره- اختلافی پیش آید رئیس جمهور مرجع رفع اختلاف است که در اینصورت جایگاهی فراقانونی می یابد.


اختیار جنگ و صلح در این کشور بعهده رئیس جمهور است، در صورتیکه بعد از اتمام دوره ریاست جمهوری رئیس جمهور بعدی میتواند دستور رئیس جمهور پیشین را لغو نماید؛ اما در کشور ایران در صورت اختلاف بن مجلس و شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام مرجع رفع اختلاف است در مورد جنگ و صلح رهبر تصمیم گیرنده است و رئیس جمهور عامل اجراییست بنابراین بر خلاف ایالات متحده مجری و راهبر یکسان نیست و مسئولیت این دو بر عهده یک نفر نمی باشد.

 

**استان گلستان در تقسیمات کشوری در پایان برنامه پنج ساله سوم از استان مازندران جدا شد. این غائله مربوط به سال 1358 می باشد و منظور از مازندران مازندران آنروز است، نه مازندران کنونی.



پایان قسمت اول





















پیش درآمدی بر جنگ نرم

ارائه دهنده : دکتر محمد تولایی



برای دانلود روی تصویر کلیک کنید


Password فایل = btv-ngo.ir




نظرات و انتقادات